«ک» را به نشانه «کوروساوا» بگیر

مقایسه فیلم «بلندی و پستی» آکیرا کوروساوا با سینمای هیچکاک

«بلندی و پستی» (High and Low) یک درام جنایی پلیسی محصول ۱۹۶۳ ساخته آکیرا کوروساوا است. نام فیلم در زبان ژاپنی به معنی «بهشت و دوزخ» است. داستان فیلم از این قرار است که «گوندو» (میفونه) مدیر تولید یک کمپانی کفش‌سازی است که با گرو گذاشتن تمام اموالش، پول کافی برای در دست گرفتن کمپانی را فراهم کرده است. تعدادی آدم ربا در تلاش برای ربودن فرزند «گوندو» به اشتباه فرزند راننده او را می دزدند. پلیس «گوندو» را متقاعد می‌کند که پول را بپردازد. بچه را پس می‌گیرند و سپس، جست‌وجوی پلیس آغاز می‌شود. هر سرنخ به سرنخ تازه‌ای می‌رسد و در نهایت آدم ربا که پزشکیار جوانی به‌نام «تاکوچی» (یامازاکی) است، دستگیر شده و اعتراف می‌کند. حکم اعدام «تاکوچی» صادر می‌شود اما پیش از مرگ، تقاضا می‌کند تا “گوندو” را ببیند و با او حرف بزند. تریلر خوش ساخت و شخصیت پردازانه کوروساوا از بسیاری جهات به سینمای هیچکاک شباهت دارد و تماشاگر را با این پرسش مطرح می کند که آیا او در ساخت این فیلم تحت تأثیر سینمای هیچکاک قرار گرفته است یا نه.

وبسایت PressPlay ویدیویی از شباهت های فیلم “بلندی و پستی” با فیلم های هیچکاک فراهم کرده که تماشای آن خالی از لطف نیست. در ادامه این ویدیو نیز نقدی از “پیتر لابوتزا”، منتقد، برایتان فراهم کرده ایم که این شباهت ها را به تفصیل توضیح خواهد داد.

 

جنایت کامل، مرد شرور، قطار سریع السیر و در نهایت یک مک گافین* غافلگیر کننده. “بلندی و پستی” تمام عناصر برجسته یک فیلم هیچکاکی را در خود دارد، اما نه اثری از هیچکاک، که فیلمی از “آکیرا کوروساوا”ست؛ همان کارگردان بزرگ ژاپنی که به خاطر فیلم های سامورایی و قصه های اخلاق گرای پیچیده اش شهرت دارد.

کوروساوا اغلب برای اقتباس از آثار غرب، نویسندگان بزرگ را انتخاب می کرد مثل شکسپیر، داستایفسکی و گورکی. اما “بلندی و پستی” نه برگرفته از آثار مفاخر ادبی جهان است، و نه اثری از یک نویسنده ژاپنی. بلکه از روی یک رمان عامه پسند آمریکایی دهه ۵۰ به نام “فدیه شاه” نوشته “اِد مک بین” ساخته شده است. “فدیه شاه” قسمتی از یک مجموعه رمان بود که قصه های پلیس منطقه ۸۷-ام را دنبال می کردند، و هرچند از نظر ادبی حرف هایی برای گفتن داشت، اما سبک آن به هیچ وجه به لحن جدی و پیچیدگی اخلاق گرایانه فیلم کوروساوا شبیه نبود.

با این وجود یک نفر در سینمای غرب تمام حرفه اش را بر هنری بنا کرده بود که در پستی و بلندی دیده می شود: هیچکاک. شهرت این استاد سینما ریشه در روایت قصه های پرجذبه ای از قتل و دلهره، ضمن جلب توجه منتقدان و پژوهشگران به سوی مضامین روانشناسانه و بیمارگونه بود. همانقدر که فیلم های سامورایی کوروساوا رد و نشانی از وسترن های “جان فورد” دارند، “پستی و بلندی” هم متأثر از آثار هیچکاک به نظر می رسد. درست مثل هیچکاک، کوروساوا هم در تلاش است نقش دوگانگی، گناه همیشه حاضر، و ناتوانی در درک شر به طریقی ترسناک و در نهایت نومیدانه را نشان دهد. “پستی و بلندی” در نهایت تصویر آزار دهنده ای از بشریت ترسیم می کند، تصویری که در آن شر بدون هیچ توضیحی در درون هر انسانی وجود دارد، و به این ترتیب جهانی خلق می کند بسیار شبیه به جهان سادیسمی هیچکاک.

فیلم، از همان نمای آغازین که دوربین به هیچ وجه از خانه “گوندو” بیرون نمی رود، یاد آور آثار هیچکاک است. مثل “طناب”، “قایق نجات”، “اِم را به نشانه مرگ بگیر”، و به خصوص “پنجره عقبی”، کوروساوا هم خودش را محدود کرده و هرگز سکانسی را بیرون از عمارت “گوندو” نمایش نمی دهد – حتی عنوانبندی فیلم هم با نگاه از پنجره بزرگ به پایین ظاهر می شود. دیگر استعاره های بصری کلاسیکی که هیچکاک از آنها استفاده می کرد هم به وفور در فیلم دیده می شوند، مثلا قطار – که نقش حیاتی در روایت “شمال از شمالغربی” و “سایه یک شک” دارد – دو بخش فیلم را به یکدیگر پیوند می دهد. بعلاوه در این فیلم شاهد سایه های تند، پله های نمادین، چشم چرانی و مرگ های عجیب و غیرعادی هستیم که از مشخصه های سبک هیچکاک به شمار می روند.

اما یکی از موتیف های اصلی “بلندی و پستی” استفاده از دوگانگی و اضداد برای نشان دادن شباهت های میان خیر و شر است. هیچکاک در بسیاری از فیلم های خود نظیر “غریبه ها در قطار”، “سایه یک شک” و “جنون” به این مفهوم پرداخته و کوروساوا هم همین نوع رابطه را میان “گوندو” و “تاکوچی”شکل داده است. کوروساوا حتی در فیلم خود از این دوگانگی به تماشاگر پیش آگاهی می دهد، آن هم با استفاده از دو کودک که آنقدر به هم شبیه اند که وقتی لباس هایشان را موقع بازی دزد و پلیس باهم عوض می کنند، همسر “گوندو” آنها را با هم اشتباه می گیرد. شاید لباس کودکان نماینده نقش آنها در جامعه است، اما در زیر این لباس “گوندو” و “تاکوچی” هر دو مسامحه کار و کژاندیشند، فقط “گوندو” توانسته روش های غیراخلاقی اش را به کارش محدود کند.

کوروساوا این فلسفه را وارد ساختار فیلم می کند. درست مثل “روانی” هیچکاک، روایت “بلندی و پستی” هم از دو بخش تشکیل شده و هر بخش بر روی یک شخصیت اصلی متمرکز می شود. نیمه اول فیلم متمرکز بر “گوندو” و گرفتاری او در یک دو راهی اخلاقی برای نجات “شینیچی” است. و نیمه دوم“تاکوچی” را در جبهه مخالف نشان می دهد. فیلم که در دو لوکیشن مختلف به نمایش در می آید، و قاب هایی اغلب شلوغ دارد، در بخش دوم تغییر ژانر می دهد و از یک نمایش اخلاقی تبدیل به یک فیلم پلیسی می شود. با تحقیقات پلیس بر روی “تاکوچی” و در نهایت دستگیری او، قصه زندگی، هویت و طرز تفکر او برای تماشاگر آشکار می شود. زمانی که “گوندو” و “تاکوچی” در سکانس پایانی فیلم رو در روی یکدیگر قرار می گیرند، کوروساوا از شیشه میانشان برای انعکاس تصویر چهره آن ها بر روی یکدیگر استفاده می کند، تکنیکی که یادآور نمای پایانی فیلم “روانی” و غالب شدن تصویر چهره مادر“نورمن” بر روی چهره خود اوست.

اما چرا “گوندو” چنین سرنوشتی پیدا می کند؟ در “بلندی و پستی” قضیه آدم ربایی نه در قالب یک اتفاق که همچون فرجامی برای مجازات “گوندو” مطرح می شود. بلافاصله پس از انجام معامله “اوزاکا”، “تاکوچی” تماس می گیرد تا خبر آدم ربایی را بدهد. انگار تلفن هم نه از روی تصادف که مقدر بوده در جایی که هست واقع بشود، و حتی جایی در فیلم یکی از رقبای تجاری “گوندو” با عبارت “جزای الهی” از واقعه یاد می کند. “گوندو” هیچ خطای وحشتناکی مرتکب نشده، اما یادآور “راجر تورنهیل” در “شمال از شمالغربی” است. قبل از اینکه “تورنهیل” اشتباها هدف قرار گرفته شود (مثل “شینیچی” در این فیلم)، او را می بینیم که برای اینکه زودتر تاکسی بگیرد، وانمود می کند منشی اش بیمار است. “تورنهیل” از وانمود کردن خوشش می آید، و مجازات او هم نسخه شدت یافته همین بازی است.

بعلاوه، “گوندو” تنها کسی نیست که مجازت می شود. در نیمه نخست فیلم، “آکوی” راننده “گوندو” مردی شریف به نظر می رسد و استحقاق این را دارد که پسرش به او بازگردانده شود. اما در نیمه دوم شاهدیم که چه رفتار نادرستی با فرزندش دارد و شاید مستحق این وضعیت رقت انگیز است. و در طول سکانس آزار دهنده کوچه می بینیم یک معتاد گرفتار “تاکوچی” می شود. به عنوان تماشاگر به نوعی می دانیم مرگ او اجتناب ناپذیر است، اما او تنها به این دلیل می میرد که نیروهای پلیس، یعنی کسانی که وظیفه محافظت از او را به عهده دارند، اجازه می دهند این اتفاق رخ دهد تا بتوانند “تاکوچی” را دستگیر کنند. پس از آن زمانی که دوربین به سمت بالا حرکت می کند تا جسد بی جان او را بر کف زمین نشان دهد، کوروساوا در واقع به ما می گوید که شرارت حتی در ارتفاع هم در پایین مرتبه قرار می گیرد.

مجازات همیشه حاضر آدم های نه چندان بی گناه به همان جهان بینی مربوط می شود که ظاهرا هیچکاک و کوروساوا هر دو به آن معتقدند: شرارتی که در همه جا حضور دارد و صرفاً غیرقابل توضیح است. در فیلم های هیچکاک شرارت اغلب در قالب مهربانی ظاهر می شود بدون اینکه انگیزه دقیقی در پس آن باشد. دیالوگ معروف روانشناس در فیلم “روانی” لحنی مضحک به خود می گیرد، که چندان مناسب یک صحنه روشنگرانه مهم در فیلم نیست. و واقعا رفتار غیرعادی حیوانات فیلم “پرندگان” را به چه انگیزه ای می توان نسبت داد؟

در نیمه دوم “بلندی و پستی”، تنش اصلی روایت فیلم متمرکز بر رازی است که پیرامون هویت آدم ربا و انگیزه های او می چرخد. این حقیقت که “بلندی و پستی” جواب قانع کننده ای به تماشاگر نمی دهد تنها در بررسی شرارتی که فیلم را در بر گرفته برجسته تر می شود. معلوم می شود که “تاکوچی” یک پزشکیار است که در قاچاق مواد مخدر هم دست دارد، اما چیز منحصر به فردی در مورد او وجود ندارد. در سکانس آخر او می گوید از “گوندو” خواسته در آنجا حاضر شود تا ببیند که او از مرگ هراس ندارد، اما خیلی زود فغانی نومیدانه و تشویش آمیز سر می دهد، و به جای یک فرد شرور، مردی رقت انگیز جلوه می کند.

لحظه آخر که “گوندو” به تصویر خودش خیره می شود، پاسخ این سوال است که چنین شرارتی در کجا نهفته است. هیچکاک هم چنین پاسخی را ارائه کرده، اما اغلب اوقات پایان فیلم های او لبخندی را بر لب تماشاگر باقی می گذارد. کوروساوا در هیچ کدام از مصاحبه هایش به تأثیر گرفتن از هیچکاک اشاره ای نکرده، اما نمی توان این فیلم جنایی را تماشا کرد و یاد استاد دلهره نیفتاد.

اما برای “اد مک بین” نویسنده ای که الهام بخش این فیلم شد، چه اتفاقی افتاد؟ نام حقیقی او “ایوان هانتر” بود و بعدها فیلمنامه ای نوشت به نام “پرندگان”!

 

* مک گافین: مفهومی در سینما که توسط آلفرد هیچکاک متداول شده است. مک گافین سرنخ یا ابزاری است که بدون اهمیت ذاتی به پیشبرد داستان کمک می کند. یا به عبارت دیگر، شی، مفهوم یا به طور کلی چیزی که همه به دنبال آن می گردند و ماجرا پیش می رود اما در بسیاری مواقع معلوم می شود که آن چیز یا خیالی بوده یا اینکه اهمیت چندانی نداشته است.

 

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *