تاریخچه و دانش فیلم رنگی: از ایزاک نیوتون تا برادران کوئن (قسمت اول)

امروز نگاهی می اندازیم به دانش و تاریخی که به ما این امکان را  می دهد که از فیلم رنگی لذت ببریم.

رنگ چیست؟

سفر ما با سوالی بسیار ساده آغاز می گردد. پدیده ای که به نام “رنگ” می شناسیم چیست؟ این سوال سال هاست که ذهن انسان را مشغول کرده است.

در سال ۱۶۶۶ که “ایزاک نیوتون” جوان آزمایشاتی را در زمینه نورشناسی آغاز کرد، این تصور در ذهن ما ایجاد شد که رنگ تابعی از نور است. رنگ در حقیقت عکس العمل روانشناختی ما نسبت به نوار  باریکی از طیف الکترومغناطیس است که آن را نور می نامیم – از قرمز در منتهی الیه پایینی طیف و پس از آن رنگ های نارنجی، زرد، سبز، آبی، نیلی و بنفش در منتهی الیه بالایی.

“ایزاک نیوتون” در طول آزمایش هایش دریافت که شما می توانید تمام رنگ های موجود در نور را با هم ترکیب نموده و رنگ سفید را خلق کنید. او به کمک این آزمایشها اولین چرخه رنگ جهان را متشکل از هفت رنگ خلق نمود.

بنابراین شما برای خلق رنگ سفید و یا هر رنگ قابل تشخیصی تنها به سه رنگ اصلی نیاز دارید. این نظریه سه رنگی برای اولین بار توسط “توماس یانگ” در ۱۸۰۲ مطرح و در دهه ۱۸۵۰ توسط “هرمن وان هلمهلتز” بازبینی و اصلاح شد. در  نظریه یانگ-هلمهلتز فرض بر این بود که شبکیه چشم انسان از مخروط هایی ساخته شده که تنها به سه رنگ موجود در نور یعنی قرمز، زرد و آبی واکنش نشان می­دهد (که بعدها به قرمز و سبز و آبی تغییر یافت).

اما نظریه یانگ-هلمهلتز (هرچند عمدتاً صحیح) بر مبنای استدلال علمی بود و نه شواهد تجربی. نظریه آنها در دهه ۱۸۵۰ توسط یکی از بزرگترین دانشمندان تاریخ، یعنی “جیمز کلرک مَکسوِل”، اصلاح شد. شهرت مکسول به دلیل پیوند دادن الکتریسیته، مغناطیس و نور در یک رشته مطالعاتی تحت عنوان الکترومغناطیس است؛ شاخه ای از علم که زمینه را برای ظهور “آلبرت انیشتن” و نظریه های نسبیتش در قرن بیستم آماده کرد.

اما پیش از انجام این کار، مکسول به رنگ علاقه مند بود. در مقاله ای در سال ۱۸۵۵ به نام “آزمایشات رنگ”، مکسول از فرفره هایی برای اثبات صحت نظریه یانگ-هلمهلتز استفاده کرد و رنگ های اصلی را به قرمز، سبز و آبی تغییر داد.

در سال ۱۸۶۱ با کمک “توماس ساتن”، مخترع دوربین تک لنزی بازتابی، مکسول نظریه اش را در زمینه عکاسی به کار گرفت. او از یک روبان پشمی شطرنجی با یک دوربین سیاه و سفید در سه مرحله عکسبرداری کرد؛ یک بار با استفاده از فیلتر قرمز، یک بار با استفاده از فیلتر سبز و یک بار هم با استفاده از فیلتر آبی. “مکسول” و “ساتن” با ترکیب سه رنگ مختلف با یکدیگر، اولین عکس رنگی ثابت را خلق کردند که مبنای همه عکس های رنگی پس از آن شد.

پیش درآمدی بر فیلم رنگی

هر چند که مکسول اصول عکاسی رنگی را در سال ۱۸۶۱ نشان داد، مدت زمان زیادی طول کشید تا توانستند از  رنگ های طبیعی در صنعت سینما استفاده کنند. با این حال فیلمسازان اولیه پس از ورود رنگ به سینما آن را وارد فیلم های قبلی خود کردند.

رنگ آمیزی دستی تکنیک رایجی بود که با رنگ کردن خود نوار فیلم انجام می شد. در سال های اولیه سینما که فیلم ها تنها حول و حوش ۱۰ دقیقه به طول می انجامیدند، این روش از نظر اقتصادی مقرون به صرفه بود. در حقیقت “ژرژ ملییس” بیست و یک زن را استخدام کرد تا فیلم هایش را فریم به فریم رنگ کنند.

همانطور که تقاضا برای فیلم بیشتر و بیشتر می­شد، “چارلز پاته” با استفاده از شابلون فرآیند رنگ آمیزی فیلم را در فرانسه مکانیزه کرد و آن را  Pathecolor  نامید . در سال ۱۹۱۰  او  ۴۰۰ زن را در کارخانه خود به کار گرفت.

با تبدیل شدن فیلم به یک صنعت رسانه جمعی بین الملل، دیگر حتی شابلونها هم نمی توانستند پاسخگوی تقاضا برای تولیدات باشند. فیلمسازان استفاده از فرآیندهای حوضچه ای را برای رنگسایه زدن و ایجاد سایه روشن در فیلم هایشان آغاز کردند. رنگسایه زدن (Tinting)، قرار دادن فیلم در یک حوضچه رنگ را شامل می شد. این عمل تمام فریم را به یک رنگ مشخص در می آورد. برای ایجاد سایه روشن (Toning) در فیلم تنها قسمت های سیاه فریم را رنگ می کردند، آن هم به کمک تبدیل شیمیایی نقره موجود در نوار فیلم به نمک های نقره رنگی­.

بعضی از فیلمسازان مانند “دی دبلیو گریفث” از تکنیک های رنگسایه و سایه روشن برای بهبود فضای احساسی فیلم استفاده می کردند اما اغلب اوقات، لابراتوارها رنگها را بر مبنای موقعیت صحنه یا حتی به صورت تصادفی به کار می گرفتند. در دهه ۱۹۲۰، ۸۰ تا ۹۰ درصد فیلم های آمریکایی یکی از شیوه های رنگسایه یا سایه روشن را به کار می گرفتند.

اما با ورود صدا به سینما در سال ۱۹۲۷ و چاپ آن در امتداد نوار فیلم به صورت یک تراک نوری، این فرآیندهای حوضچه ای باعث بروز مشکلاتی شدند. برای حل این مشکل از نگاتیوهای از قبل رنگ شده استفاده شد که البته کاربرد آنها مدت زیادی طول نکشید، چرا که کم کم روش ­های طبیعی تری برای خلق رنگ رایج شد.

ورود رنگ به فیلم

دو روش برای خلق رنگ وجود دارد: “سیستم افزایشی” (Additive System) زمانی استفاده می­شود که رنگ های اصلی موجود در نور به هم افزوده می شوند، و زمانی که این ترکیب به طور مساوی انجام گیرد نور سفید خلق می شود. زمانی که شما فیلمی را تماشا می­کنید از همین فرایند استفاده می شود، به این صورت که صفحه نمایشگر شما از پیکسل های آبی، سبز و قرمز ریزی تشکیل شده که وقتی از دور دیده می شوند، ترکیب آنها تولید رنگ می کند.

سیستم دیگر، “سیستم کاهشی” (Subtractive System) است، که طی آن رنگ های اصلی فیروزه­ای (cyan)، سرخابی (magneta) و زرد از رنگ سفید کاسته می­شوند تا رنگ ها را خلق کنند و زمانی که  این سه رنگ به طور کامل و مساوی از رنگ سفید کاسته شوند، رنگ سیاه به دست می آید.

هر دو روش افزایشی و کاهشی در عکاسی رنگی استفاده می شوند.

اولین اقدام مهم در زمینه ضبط تصاویر رنگی در سینما به طور طبیعی در ۱۹۰۸ توسط “چارلز اربن” و شرکت National Color Kinematograph انجام گرفت.

سیستم kinemacolor  که توسط “جرج آلبرت اسمیت” اختراع شد، یک سیستم افزایشی دو رنگی متناوب در داخل دوربین بود، که طی آن یک فریم به وسیله فیلتر قرمز گرفته میشد و فریم بعدی با فیلتر سبز و همین الگو ادامه پیدا می کردهنگام پخش به کمک یک پروژکتور دارای یک چرخ لنگر با فیلتر سبز و قرمز، عکس های پشت سر هم قرمز و سبز، به دلیل تداوم دید ما به یکدیگر افزوده می شدند. با وجودی که این سیستم تنها دو رنگ داشت، رنگ فیلم نهایی به طور غافلگیر کننده ای خوب بود.

اولین فیلم موفق kinemacolor، “دربار دهلی” نام داشت، یک مستند دو ساعت و نیمه درباره تاج گذاری جرج پنجم، شاه انگلستان، در دهلی به عنوان پادشاه جدید امپراطوری هند مستعمره.

اما مشکلات عمده ای در رنگ فیلم وجود داشت. به جابه جایی رنگ  در رژه  سربازان توجه کنید – ثبت متناوب رنگ ها باعث می شد هر فریم با کمی جابه جایی همراه شود. ضمناً از آنجا که تنها از فیلترهای سبز و قرمز استفاده می شد، خلق آسمان آبی غیرممکن بود. در حقیقت همین عدم توانایی در خلق رنگ آبی بود که باعث سقوط Kinemacolor  شد.

“چارلز اربن” مثل تمام کارخانه داران بزرگ می خواست امتیاز انحصاری فیلم رنگی را از آن خود کرده و دو فرایند دیگر برای دستیابی به فیلم رنگی را در هم بشکند. این امر موجب شد که او برای خود دشمنی بسازد به نام “ویلیام فریس گرین”، تولیدکننده سیستم دورنگی قرمز-سبز دیگری به نام Biocolour.

“فریس گرین” از kinemacolor  شکایت کرد، تا حق ثبت اخترع “اربن” را باطل کند. اولین دادگاه حق ثبت kinemacolor را تایید کرد اما در دادگاه تجدید نظر، قاضی حق را به “فریس گرین” داد بر این مبنا که kinemacolor ادعا کرده بود رنگ های طبیعی را بازتولید خواهد کرد و با این حال از تولید رنگ آبی باز مانده بود. صرفا به دلیل انتخاب کلمات نادرست در قرارداد ثبت اختراع، محدودیت های تکنیکی سیستم موجب سقوط آن شد؛ حق ثبت kinemacolor لغو و شرکت “اربن” نیز کمی بعد منحل گردید.

اما kinemacolor ثابت کرد که بازاری برای فیلم رنگی وجود دارد. سایر تکنیک ­های افزایشی شامل Chronochrome, Cinechrome  و British Raycol  تلاش کردند تا بازار را تحت تصرف خود درآورند اما چالش های تکنیکی سر راه سیستم های رنگی افزایشی به قدری فراوان بودند که به تدریج پیاده سازی آنها غیرممکن می شد. هر چند استفاده از آنها در تلوزیون و صنایع الکترونیک رواج پیدا کرد.

و اما اولین سیستم رنگی واقعا موفق در سینما سیستم کاهشی دو نواره Technicolor بود، که باید منتظر بمانید تا در قسمت بعدی این مقاله آن را به شما معرفی کنیم.

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *