تاریخچه و دانش فیلم رنگی: از ایزاک نیوتون تا برادران کوئن (قسمت دوم)

ظهور Technicolor

شرکتTechnicolor  درسال ۱۹۱۵ با به کار گیری یک پروسه افزایشی دورنگی تأسیس شد. اولین فیلم آنها با شکست کامل مواجه شد. بنابراین آن­ها تغییر مسیر دادند و فعالیت خود را روی یک فرایند کاهشی دو رنگی آغاز کردند.

سیستم جدید که در سال ۱۹۲۲ ثبت اختراع شد، از یک شکافنده پرتو در داخل دوربین استفاده می کرد که نور را بر روی دو نوار نگاتیو سفید و مشکی می تاباند، که در نهایت یکی به رنگ نارنجی مایل به قرمز و دیگری به رنگ سبز مایل به آبی رنگ می شدند. تصاویر پوزیتیو رنگ شده به این روش برای به دست آوردن یک تصویر پوزیتیو رنگی نهایی باهم ترکیب می شدند که بدون نیاز به ابزار خاصی در پروژکتورهای استاندارد قابل پخش بود.

اولین فیلمی که در سال ۱۹۲۲ از سیستم کاهشی دو نواره Technicolor استفاده کرد فیلم “ناقوس دریا”(The Toll of the Sea)  بود.

فیلم “ناقوس دریا” بیش از ۲۵۰۰۰۰ دلار در گیشه فروش کرد.  سیستم دو نواره Technicolor یک موفقیت آنی بود. در سال ۱۹۲۸ Technicolor این فرآیند را با اضافه کردن مرحله Imbibition  یا آغشته سازی یاIB  اصلاح کرد – بدین ترتیب که دو نوار رنگی مجزا روی یک نوار فیلم مشکی با روکش ژلاتینی باهم ترکیب می شدند و این به علامت مشخصه Technicolor تبدیل شد.

با خروج از دوران فیلم های صامت و ورود به عصر سینمای ناطق، ژانر موزیکال رواج یافت که برای نمایش رنگ ها بسیار مناسب بود. در سال ۱۹۳۰ Technicolor  با ۳۶ فیلم مهم قرارداد داشت. البته اوضاع همیشه هم بر وفق مراد نبود… تنها دو سال بعد، یعنی در سال ۱۹۳۲تولید فیلم­های Techiniciolor متوقف شد. رونق ناگهانی Technicolor باعث شد تا فیلمبردارانی که  آموزش های لازم را  ندیده نبودند، نتوانند با این پروسه به نتایج کیفی لازم دست پیدا کنند. ضمن اینکه کمپانی Eastman یک نوار فیلم حساس به همه رنگ­ها منتشر کرد، که به عنوان یک نوار فیلم سیاه و سفید قابلیت های خیلی بیشتری داشت و در نور لامپهای رشته­ای معمول، تصاویر زیبایی تولید می کرد. بنابراین این روش نسبت به روش دو نواره Technicolor که نیاز به لامپ های قوسی داشت، ارزان تر تمام می شد.

اما Technicolor برای همیشه نرفته بود و یک برگ برنده در آستین داشت. در سال ۱۹۳۲ آن­ها فرایند مورد استفاده خود را تکمیل نمودند و به سیستم سه نواره دست یافتند.

آن­ها با استفاده از شکافنده پرتو، نور را روی سه نوار فیلم گرفتند. سبز را روی نوار خودش و آبی و قرمز را روی نگاتیو دو لایه. این فرآیند سه نواره از نظر تکنیکی نسبت به تمام روش های قبلی بهتر بود، اما هزینه زیادی بر می داشت و قیمت هر کدام از دوربین­های مخصوص آن بیش از ۳۰۰۰۰ دلار می شد. و این بار Technicolor از حیث کنترل کیفی چیزی کم نداشت. به منظور ساختن یک فیلم Technicolor، نیاز به یک فیلمبردار Technicolor، گریم مخصوص Technicolor و یک مشاور Technicolor بود تا مراقب باشد که کارگردانی هنری پالت رنگ قابل قبولی داشته باشد، و بعد فیلم برای ظهور به متخصصین Technicolor سپرده می شد.

استودیوهای بزرگ هالیوودی مردد بودند که با این فرایند گران قیمت همراه شوند یا نه. بنابراین Technicolor این فرآیند را برای پروژه جدید و کوچک “والت دیزنی” یعنی مجموعه انیمیشن های سمفونی های احمقانه (Silly Symphony) پیشنهاد داد. “گل­ها و درخت­ها” (۱۹۳۲) و “سه خوک کوچک” (۱۹۳۳) هر دو موفقیت های بزرگی بودند و حتی برای بهترین انیمیشن کوتاه اسکار بردند.

در زمینه تصاویر اکشن، این استودیو Pioneer Films بود که اولین فیلم بلند Technicolor را تولید کرد: فیلم “بکی شارپ” (۱۹۳۵) که سرو صدای زیادی به پا کرد اما در نهایت با شکست مواجه شد. استودیو مستقل “دیوید او سلزنیک” اولین فیلم موفق تجاری Technicolor را در سال ۱۹۳۶ با نام “باغ خدا” تولید کرد.

اما اصلی ترین نمایش قابلیت های Technicolor را باید از طرف “استودیو برادران وارنر” دانست، آن هم با “ماجراهای رابین هود” در سال ۱۹۳۸ که سه جایزه آکادمی اسکار را به خاطر کاربرد زیبایی شناسانه رنگ در فیلم از آن خود کرد.

و می رسیم به سال ۱۹۳۹، یعنی مهم ترین سال در دوران طلایی هالیوود در زمانی که تحت کنترل استودیوهای فیلمسازی بود. ۱۹۳۹ برای Technicolor هم سال مهمی بود. فیلم “جادوگر شهر اُز” توانایی های غیر قابل باور Technicolor را در خلق “سرزمین جادویی اُز” به نمایش گذاشت.

اما این “بر باد رفته” بود که برای اولین بار از نگاتیوهای جدید Technicolor با ایزوی بالاتر و گرین یکدست و مناسب (fine –grain) استفاده کرد. در واقع این یک موفقیت فنی بزرگ محسوب می شد که میزان نور لازم را تا ۵۰ درصد کاهش داد.

در سال ۱۹۴۱ Technicolor، monopack را معرفی کرد. Monopack سه نوار مجزا را در یک رول فیلم واحد با هم ترکیب می کرد که قابل استفاده در دوربین های معمولی بود و فیلم برداری در لوکیشن را خیلی راحت تر می کرد.

Technicolor بعد از شکست سیستم دو نواره برای انتقام جویی بازگشته بود و حالا در بازار کاری خودش صدرنشین شده بود، و دست به کاری زده بود که “چارلز اربن” با Kinemacolor تنها آرزوی انجام آن را داشت و آن برخورداری از حق انحصاری واقعی در تولید فیلم رنگی بود.

غلبه Eastmancolor بر بازار فیلم رنگی

کمپانی Technicolor و شرکت عرضه کننده مواد اولیه آن  Eastman Kodak 90 درصد بازار فیلم رنگی را در اختیار داشتند. وزارت دادگستری آمریکا با این قضیه مشکل پیدا کرد و در سال ۱۹۴۷ یک دادخواه مدنی ضد انحصار تنظیم نمود. در ۱۹۵۰، دادگاه حکمی صادر کرد که به موجب آن Technicolor موظف بود دوربین های ویژه ای را به ترتیب اولویت مراجعه در اختیار شرکت­های مستقل کوچک قرار دهد. اما مداخله دولت تأثیر چندانی روی قدرت Technicolor نگذاشت. چیزی که قدرت انحصاری این کمپانی را در هم شکست، نوع ارزانتری از نوار فیلم به نام  Eastmancolor بود.

سیستم  Eastmancolor مبتنی بر فرایند آلمانی Agfacolor بود که در سال ۱۹۳۶ طراحی شده بود. درست مثل Technicolor monopack که سه فیلم رنگی مجزا را در یک رول فیلم واحد ترکیب می­کرد،  Agfacolor هم جواهری در دستگاه تبلیغاتی نازی­ها به شمار می رفت. بعد از جنگ جهانی دوم، مجوزهای لازمه صادر و این فرایند در سرتاسر دنیا به کار گرفته شد، در اتحادیه جماهیر شوروی با عنوان Sovcolor و در ژاپن با عنوان Fujicolor شروع به کار کرد. اما اصلاحاتی که Eastman روی Agfacolor انجام داد باعث شهرت و محبوبیت آن شد. Eastmancolor که از پوشش رنگی خودکار استفاده می کرد و در سال ۱۹۵۰ عرضه شد، نسبتا ارزان بود، به لامپ ها یا فرآیندهای آزمایشگاهی مخصوص نیازی نداشت و امکان استفاده از آن در دوربین های فیلم برداری معمولی وجود داشت. اشباع رنگی Eastmancolor مثل Technicolor نبود اما سلیقه تماشاچی در حال فاصله گرفتن از ظاهر و رنگ های تند Technicolor بود.  Eastmancolorپس از آن در سال ۱۹۵۲ یک جایزه اسکار در بخش فنی دریافت نمود و عملا فرایند ۳ نواره Technicolor را از دور خارج کرد و استفاده از این فرایند ظرف دو سال متوقف شد.

نوار فیلم Eastmancolor به نام استودیو ها و لابراتوارهایی شناخته می شود که مجوز استفاده از آن را در اختیار داشتند، همچون Warnercolor، Metrocolor، Deluxe و  Movielab.

هر چند این پرمایگی رنگی Technicolor بود که سینما را به سوی رنگ سوق داد، اما راحتی و مقرون به صرفه بودن Eastmancolor بود که توسعه رنگ را تقویت نمود. به طوری که تا سال ۱۹۶۷ تمام فیلم های مهم، به طور رنگی فیلمبرداری می شدند.

حتی خود Technicolor هم در نهایت در سال ۱۹۷۵ به فرآیندهای Eastmancolor روی آورد و سیستم رنگ آمیزی به شیوه IB را به دولت چین فروخت.

نوار فیلم Eastmancolor فقط یک مشکل عمده داشت و این مشکل دست کم تا یک دهه بعد لاینحل باقی ماند. نوار فیلم Eastmancolor ماندگاری بالایی نداشت و رنگ خود را نسبت به سایر پروسه ها با سرعت بیشتری از دست می داد – اگر در شرایط مناسب نگهداری نمیشد با سرعتی برابر ۵ سال. این یک مسئله مهم در حفظ فیلم به شمار می رفت. در سال ۱۹۸۰ “مارتین اسکورسیزی” کمپینی را رهبری کرد تا Eastmancolor را تحت فشار قرار دهد که سرعت کم رنگ شدن فیلم­ها کاهش یابد اما تا همان زمان هم تصویر بسیاری از فیلم­ها از دست رفته بود. اینجا بود که تلاش برای حفظ فیلم ها در سینما آغاز شد.

 رنگ دیجیتال

پیشرفت به سوی رنگی شدن فیلم ها از نقاط عجیب و غریبی آغاز می شد. در سال ۱۹۸۵ یک شخصیت بزرگ تلویزیونی به نام “تد ترنر” تصمیم گرفت یک سری از فیلم های سیاه و سفید قدیمی را که در دوران کوتاه حق مالکیت خود بر شرکت “مترو گلدوین مایر” آمریکا به دست آورده بود، رنگی کند. به کمک یک سری تمهیدات دیجتالی، فیلم­ها فریم به فریم در یک نسخه الکترونیک از استودیوهای رنگ آمیزی دستی “ژرژ ملییس”، اسکن و رنگ آمیزی شدند.

رنگ آمیزی فیلم های سیاه و سفید قدیمی یک اقدام بحث بر انگیز بود، و حتی خود “ترنر” با لحنی آمیخته به شوخی می گفت که این پروسه را متوقف نخواهد کرد تا زمانی که “همشهری کین” را هم رنگ کند. “اورسن ولز” شرطی در قرارداد خود داشت مبنی بر اینکه کسی حق ندارد بدون اجازه او “همشهری کین” را تغییر دهد، و درست سه هفته قبل از اینکه به دیار باقی بشتابد به یکی از دوستانش گفت: «نگذار “تد ترنر” با مداد رنگی هایش فیلم مرا خراب کند»، و بدین ترتیب “همشهری کین” در امان ماند.

اما رنگ آمیزی های “ترنر” فیلمسازان را راجع به احتمال وجود تمهیدات رنگی انتخابی به فکر واداشت. در سال ۱۹۹۰ بسیاری از فیلمسازان فرآیندهای لابراتواری متفاوتی مثل Bleach bypass (فرایندی برای کاهش درخشندگی و اشباع رنگی فیلم) را برای خلق سایه روشن­های بی نظیر به کار گرفتند. نمونه آن نیز فیلم “نجات سرباز رایان” ساخته “استیون اسپیلبرگ” در سال ۱۹۹۸ بود که در آن از همین روش برای ایجاد حس و فضای مورد نظر فیلم استفاده شد.

با ورود به قرن بیستم، کامپیوترها قدرت کافی برای رنگ پردازی کل فیلم را پیدا کردند. واسطه های دیجیتالی مورد استفاده قرار گرفتند، فرایندهایی که فیلم ها در آن فریم به فریم اسکن می شدند تا در کامپیوتر اصلاحات لازم روی آنها انجام گیرد.

اولین فیلمی که  که از برنامه های دیجیتالی برای رنگی کردن کل فیلم استفاده کرد فیلم “ای برادر تو کجایی” ساخته برادران کوئن در سال ۲۰۰۱ بود.  راجر دیکینز، مدیر فیلمبرداری فیلم، یازده هفته وقت صرف کرد تا آن رنگ سبز و شاداب فصل تابستان را تعدیل کرده و به تصویری طلایی رنگ و خاک گرفته، و بدون اشباع رنگی برای فیلم دست یابد.

با گذشت زمان که تجهیزات پس از تولید فیلمسازی وارد قلمروی دیجیتال می شوند، دیگر پایانی در به کارگیری شیوه های خلاقانه برای رنگ پردازی فیلم وجود ندارد. اما شاید آنچه بیشتر اهمیت دارد، این است که تجهیزات دیجیتالی مدرن راه های بیشتری را برای حفظ فیلم ها به ما نشان می دهند. اکنون امکانات بیشتری برای بازیابی فیلم های رو به زوال قدیمی داریم و می توانیم میراث فرهنگی خود را برای نسل های آینده حفظ کنیم. حال سوال این خواهد بود که چگونه میتوانیم داشته های دیجیتالی مان را حفظ کنیم؟

از همان لحظه­ ای که “دوروتی” برای اولین بار در را به جهان پر از رنگ های Technicolor شهر “اُز” باز میکند می فهمیم که استفاده از رنگ می تواند ما را به حرکت و گذار وا دارد – رنگ ابزار ظریفی است که قادر است جهان فیلم را به همان میزان که ما می خواهیم متعارف، ایده آل، ناخوشایند و یا به طور فوق العاده ای متفاوت سازد.

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *