مارتین اسکورسیزی از اهمیت سواد بصری سخن می گوید

یکی از تأثیرگذارترین و البته عجیب ترین مفاهیم امروز دنیای سینما، مفهوم سواد بصری است. درک اهمیت های تاریخی، فنی و فرهنگی زبان فیلم فوق العاده مهم است، و “مارتین اسکورسیزی” در مقاله ای به تفصیل شرح می دهد که چطور درک این مطلب نه تنها در ساخت فیلم های بهتر، بلکه برای تجربه طرح پیچیده یک داستان سینمایی، و نیز قدردانی کامل از فیلمسازان مؤلفی که موفق شده اند به اساتید یک زبان عموماً خارجی ولو جهانی تبدیل شوند، الزامی است.

همانطور که پیش تر گفته شد، قدرت بازخوانی یک فیلم از جوانب مختلفی در جهان ما اهمیت دارد. اسکورسیزی در مقاله خود به چند حیطه اشاره کرده که اهمیت زبان فیلم را از نقطه نظر تاریخی، فنی و اجتماعی شرح می دهد.

نقطه نظر تاریخی 

تاریخ “زبان سینما”، به عقیده برخی، از همان اولین کات شروع شد. به تصور من این مسئله اولین بار به دلیل یک وقفه تنفسی یا کم آوردن نفس رخ داد و منجر به قطع جریان مداوم صدا، یا در سینما، تصاویر شد و یک زبان غنی و ژرف را به وجود آورد.

فیلم “سرقت بزرگ قطار” ساخته “اِدوین اس. پورتر” در سال ۱۹۰۳ یکی از اولین و مشهورترین نمونه های صحنه های کات شده است. در دقایق اولیه این فیلم، نمایی وجود دارد از سارقین که به دفتر ایستگاه قطار هجوم می آورند. در پس زمینه این نما قطاری را می بینیم که وارد ایستگاه می شود، و در نمای بعدی ما به همراه سارقین در خارج از دفتر هستیم در حالیکه قطار در نزدیکی آن ها متوقف می گردد. آنچه جالب توجه است این است که تماشاچی متوجه می شود که قطاری که در نمای اول دیده همان قطاری است که در نمای دوم است، و تمام این ها در یک حرکت اتفاق می افتد (قطار دو بار متوقف نمی شود):

بعدها در طول زمان فیلمسازها همچنان پیشرفت کردند و بر غنای زبان فیلم افزودند. “دی دبلیو گریفیث” موفق شد به کمک صحنه های کات شده یک در میان از زمان ها و مکان های مختلف ۴ خط داستانی مجزا را در فیلم Intolerance به یکدیگر پیوند دهد. “سرگی ایزنستاین” ایدهمونتاژ را ابتدا در Battleship Potemkin و سپس در نخستین فیلم بلند خود Strike مطرح کرد. تدوین تداومی، اندازه های نما، از جمله کلوزآپ (نمای نزدیک)، استفاده از رنگ، تدوین موازی، حرکت دوربین و خلاصه تمام این ها و بسیاری موارد دیگر کم کم به شیوه هایی جدید و مهیج با تماشاچیان و فیلمسازان به سخن درآمدند.

نقطه نظر فنی

این تکنیک ها کم کم در سینما جا خوش کردند و به استانداردهای این صنعت تبدیل شدند. شیوه سنتی ساخت یک فیلم – پلان های بدون کات یا چند پلان طولانی گرفته شده در یک نمای عریض – کم کم به روایت های بصری پیچیده تری تکامل یافتند. به یمن ورود تدوین تداومی، فیلم ها می توانستند ساعت ها، روزها یا حتی سال ها از زندگی یک کاراکتر را در بر گیرند. تدوین نمای معکوس امکان به کار گیری کلوزآپ ها و زاویه های مختلف دوربین را فراهم نمود. به تدریج ترکیب بندی های خاصی از نماها به شیوه های مختلف با تماشاچیان ارتباط برقرار کردند و زندگی و زبانی را مختص خود قاب به او هدیه کردند.

روشن است که خواندن و سخن گفتن به زبان فیلم مهارتی است که یک فیلمساز باید در آن به درجه استادی برسد. هر چه روی پرده است – نور، سایه، اندازه نما، زاویه، ترکیب بندی، چیدمان شخصیت ها، رنگ ها، همه چیز – واژه ای است که از طریق آن با تماشاگر صحبت می کنید.

مثلاً آن نمای فیلم سرگیجه (Vertigo) که “اثر سرگیجه” (دالی زوم) را به کار می گیرد. تصویربردار واحد دوم “ایرمن رابرتز” کسی بود که اولین بار تکنیک معروف “Zoom out and track in” یا “کنترازوم” یا “نمای ترومبون” را خلق کرد. در واقع رابرتز واژه جدیدی را به زبان سینما اضافه کرد به معنای “گیجی”، “ترس”، “کشف هولناک” و غیره.

نقطه نظر اجتماعی

گفته زیبایی از پراوست وجود دارد که یک روز استاد سواد بصری ام در کلاس درس برای ما نقل کرد: “یک سفر مکاشفه ای در حقیقت جستجو به دنبال چشم اندازهای جدید نیست، بلکه داشتن چشم هایی تازه است.” دغدغه فیلم های اوایل قرن بیستم نمایش چیزهای مهیج و متفاوت بود: مشت زنی گربه ها، رقص یک زن، ورود یک قطار. اما فیلمسازانی که زبان بصری سینما را توسعه دادند، کسانی بودند که برای نخستین بار اشیاء و امور را در پرتوی جدیدی می دیدند، و زمانی که فیلم های خود را روی پرده به نمایش گذاشتند، تماشاچیان نیز به تدریج زبانی که آن فیلم ها بدان سخن می گفتند را آموختند.

امروزه، فیلمسازان و تماشاگران فیلم از سواد بصری برخوردارند اما بسیاری از تماشاگران متوجه این مسئله نمی شوند. ما، از جمله خودِ من، بر حسب عادت تحت تأثیر مناظر قرار می گیریم – سرمان گرم داستان، تصاویر و موسیقی فیلم می شود. زمانی که یک دعوا یا یک جدایی میان دو نفر که قبلاً به هم نزدیک بوده اند را روی پرده سینما می بینیم، غمگین می شویم، اما نمی فهمیم یا لااقل آگاهانه تشخیص نمی دهیم که بیشتر اتفاقاتی که به آن اوج داستانی انجامیده اند به کمک رشته های تصویری خلق شده اند.

در گذشته بیشتر تماشاگران توجهی به این شکل ارتباطی نمی کردند، تا اینکه برخی از منتقدان فیلم که در نهایت طلایه دار موج نوی فرانسه شدند، مثل “تروفو” و همچنین منتقد آمریکایی، “اندرو ساریس”، نگاه دقیق تری به فیلمسازی آلفرد هیچکاک انداختند.

دلیل اسکورسیزی برای اشاره به این امر این بود که هیچکاک تقریباً هرساله به طور منظم یک فیلم ارائه می کرد (اسکورسیزی این را به نوعی امتیاز انحصاری تشبیه کرده است) فیلم سرگیجه او تقریباً در میان انبوهی از فیلم هایی که در آن سال اکران شدند، گم شد. البته فیلم به هیچ عنوان با شکست مواجه نشد، اما به آن درجه از موفقیت که امروزه گمان می رود باید می رسید، نرسید.

امروزه از استاد دلهره به عنوان یکی از بزرگترین فیلمسازان تمام دوران ها یاد می شود، اما تنها زمانی که منتقدانی چون تروفو و ساریس مطالعه آثار هیچکاک را آغاز نموده و زبان فیلم مورد استفاده هیچکاک را رمزگشایی کردند، درک قوی تری از زبان فیلم شروع به پیدایش کرد.

آن ها متوجه شدند که هیچکاک “گویش” مخصوص به خود را دارد، که زمینه را برای طرح نظریه مؤلف فراهم کرد. بدون سواد بصری، فیلمساز مؤلفی هم در کار نخواهد بود – نبوغ و مهارت فیلمسازان بزرگ تاریخ احتمالا بر تماشاگری که نمی تواند متوجه مفاهیم ضمنی فیلم شود، پوشیده می ماند.

درک مفاهیم سواد بصری نه تنها برای فیلمسازان که برای تمام کسانی که فیلم ها را تجربه می کنند لازم است، چرا که فیلم ها بخش عظیمی از زندگی ما را تشکیل می دهند. اسکورسیزی می گوید:

هر گاه می شنوم که مردم فیلم ها را رد می کنند چرا که آن ها را “خیال” می پندارند و تمایز شدیدی میان فیلم و زندگی قائل می شوند، با خود می اندیشم که این تنها راهی برای حذر کردن از قدرت سینماست. معلوم است که سینما زندگی نیست – سینما احضار زندگی است، سینما گفتگوی مداوم با زندگی است. 

اسکورسیزی ابراز تأسف می کند که امروزه فیلم ها را اغلب بر اساس میزان استقبال در گیشه داوری می کنند تا بر اساس زیرکی فنی و سبک گرایانه آن ها.

نباید به خودمان اجازه دهیم که تحت تأثیر استانداردهای فرهنگی معاصر– به خصوص زمان حال – قرار بگیریم. روزگاری بود که یک آدم معمولی هیچ خبری از میزان فروش یک فیلم در گیشه نداشت. اما از دهه ۱۹۸۰ این امر به نوعی سرگرمی تبدیل شده است – و در واقع، به معیاری برای داوری. این مسئله از نظر فرهنگی باعث بی اهمیت شدن فیلم می شود. و جوان های امروزی فقط این را می دانند. کدام فیلم بیشتر فروش کرد؟ چه کسی از همه محبوب تر بود؟

 

نویسنده: وی رنی – فیلمساز

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • خانه
  • تدوین
  • مارتین اسکورسیزی از اهمیت سواد بصری سخن می گوید